-
دیروز تولد کسی بود که خیلی عزیزه . عزیزم رو میگم .ا از همینجا هم دوباره تولدش رو بهش تبریک میگم . ایشالله که 120 ساله دیگه سایه شما بالا سر ما باشه . شام هم با هم رفتیم بیرون . خوش گذشت مادر عزیزم
؟! -
این وب کم من هم که همش گیر میکنه
. حتما" حسابی اعصابت رو خراب کرده آره ؟! شرمنده . خودت میدونی که تقصیره من نیست . به بزرگیه خودت ببخش
. -
دوتا از ماهیام مریض شدن
. باید دوا و درمونشون کنم . -
دیگه دارم از بوی رنگ و نفت و تینر خفه میشم
. این نقاشا هم اینقدر آهسته کار میکنن . دوتا اتاق کاری داره که یه هفتس هنوز تمامش نکردید . خیلی زود هم کار رو تعطیل میکنن . -
مملکت داره به کدوم سمت میره ؟! همه از زیر کار در میرن چه اون بالا بالایی ها چه اون پایین پایینی ها .
-
زندگی مثل یه سیب میمونه . واسه بعضی ها خوش مزه هست و رنگ و بوی حسابی داره واسه بعضی ها هم هیچ کدوم از این ها رو نداره . چه بخوای چه نخوای باید گازش بزنی و چه بخوای چه نخوای هم تمام میشه . ممکنه یکی آهسته آهسته گازش بزنه و یکی هم خیلی آروم که اون رو هم خودش نمیتونه تعیین کنه . اما به هر حال تمام میشه .
-
دیدین وبلاگ دخرتا چقدر بازدید کننده و کامنت داره؟! اگر من همین وبلاگ رو با اسم یک دختر مثلا" ساناز ثبت کرده بودم الان کلی بازدید داشت
. -
داشتم وبگردی میکردم که یک وبلاگی رو پیدا کردم در مورده دختربازی . اون هم بصورت علمی . عجیبا" غریبا . اگر کسی آدرسش رو خواست بگه
. -
عجب آدمیه ها . شام دعوتمون میکنی . بعد میری هر چی سفارش دادی رو خودت میخوری
. خیلی باحالی . آخر هم نفهیدیم دعامون مستجاب شد یا نه . شوخی کردم . ایشالله همش گوشت بشه به تنت که یکم دیگه کلفت تر بشی . اما مواظب باش از فرط چاقی منفجر نشی
. -
ایول . رییسشون اومد دید نیستن رفت که به حسابشون برسه . نقاشا رو میگم . حقشونه هر کس از زیره کار در بره باید حالش رو گرفت .
-
رفته بودم مطب یکی از دکترا که باهاش آشنا بشم . فکر کنم از ما خیلی خوشش اومده بود چون موقع خداحافظی دیتم رو ول نمیکرد . آقای دکتر
، بیخیال ، دستم رو ول کن . -
یکی نیست به این دوست ما بگه این سگِ تو داری یا کانگورو . وقتی کسی رو میبینه عوض پارس کردن اول 2 متر میپره
. -
یکی از بچه ها چند وقت پیشا تصادف کرد و ماشین رو داغون کرد
. بیچاره باباش که تازه از سفر برگشته هرروز داره پیاده میره سر کار و پیاده هم بر میگرده . البته نه همه مسیر . یه مقداریش رو . حالا شانس آورد که طرف مقصر بوده و گرنه فکر نکنم باباش به همین آسونی ازش میگذشت . -
همونطوری که میبینید پایین این نوشته و نوشه های دیگه یه قسمتی هست با عنوان نظر بدهید . اینو واسه من نذاشتن که واسه شماست که نظراتتون رو بگید
. اگه هم نمیخواید نگید . ( شوخی کردم حتما" بگید
. ) -
دوستی مثل سلامتی میمونه . ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم
. ( از وبسایت گسار ) -
و در آخر میخوام یه پیغام به همه کسانی که رانندگی میکنن بگم . کمربندهاتون رو ببندید . کمربند رو واسه قشنگی نذاشتن . همین دوست ما اگه کمربند نبسته بود خدا میدونه الان چه حال و روزی داشت . با توام عمو ببندش دیگه .
-

-
نمیدونم چرا هر وقت تصادف میشه این زن ها خودشون رو خیلی میندازن جلو . چند وقت پیشا توی یکی از میدان های شهرمون تصادف شده بود دیدیم دوتازن دارن میزنن رو کاپوته ماشینه و میگن فلان فلا شده بیا پایین وگرنه فلان کارت میکنیم . ما اول فکر کردیم یکی از این زنا رانندس اما دیدیم نه بابا اینطوری نیست . خلاصه همه جارو ریختن به هم و بعدش هم غیبشون زد .
-
یه عده آدم جو گیر هستن که هرکاریشون کنی بازم جو میگرتشون مثل همونایی که تو اون تصادفه شلوغ بازی در میاوردن .
-
دیدین ، وقتی کنترل تلوزیون میاد دستت یه جوری میشه آدم . دوست داره همه کانال ها رو بگرده . حالا مثلا" ۳۰ تا کاناله ۱۰ تاش فقط تنظیم شده بقیش برفکه . داییه یکی از بچه ها اون ۲۰ تا برفکی رو هم نگاه میکنه
. -
آخه یکی نیست بهش بگه تو که ساعت ۸ قراره بری دنباله مادرت چرا با دوستات میری خیابون گردی که بعد اونطوری حالت گرفته بشه پسر .
-
بهش گفتم چه خبر . چه کارا میکنی . گفت هیچی بابا از وقتی دیجیتال شده بیکار شدیم .( عجب آدمیه ها )
-
وقتی که تو آنلاین میشی اون صدای ورودت به یاهو خیلی قشنگتره . ( این به اون در
) -
بابا چرا اینقدر گیر دادی به قالبش . یکم به محتواش بچسب ، قالبش رو سر فرصت ردیف میکنه واست .
-
نظرتون در مورده عدد هشت چیه ؟
-
خدا پدره اونی که آبسرد کن رو اختراع کرد ، بیامرزه . راستی کی اختراعش کرد ؟!
-
یکی نیست بگه تو چطوری روی این سیستمت ایکس پی انداختی .
-
چرا اینطوری میکنی تو ؟! میترسی انگشتات درد بگیرن ؟! یکم زحمت بده به خودت دوتا جمله جدید بنویس که اگه اون یکی رفت دیدش ، تو وبلاگش نگه طرف فلان کارو میکنه .
-
چی میگه ؟!
-
سلام به همه من بعد از یک روز که این وبلاگ رو راه اندازی کردم بنا به دلایلی شیوه نوشتنم رو تغییر دادم و همه چی رو از نو شروع کردم . فکرام رو کردم دیدم چرا باید اون شکلی بنویسم و چرا باید دنیا رو یه جوره بدی نگاه کنم . واسه همین از این به بعد خیلی نگاه مثبتی به زندگیم خواهم داشت . اینجا واسم در آینده ( البته اگر بلاگ فا موندنی باشه ) دفتری از گذشته ام خواهد بود . فکر میکنم جالب باشه که آدم همه چیش رو یه جایی بنویسه و در آینده بیاد و بخونتشون و ببین که تفکراتش در گذشته به چه شکلی بوده و الان چه شکلی داره . کلا" خاطرات رو زنده کردن واسم لذت بخشه . ما که دست به قلممون خوب نیست اما دست به کیبوردمون رو میشه تحمل کرد ( حداقل خودم که میتونم تحملش کنم
) . فعلا" .
همه چی از نو !!!؟